يادها و نشانه ها يادداشت هاي سعيد عطايي
عينكم را جا به جا و يقه پيراهنم كه از زير كت ام بيرون زده بود ، همه را مرتب كردم .
در اخر دستي هم به صورتم كشيدم و و در حاليكه كيف ام دستم بود وارد شدم ،با
كمال تعجب ديدم روبرويم ايستاده و لبخند مي زند.به پشت سرم نگاه كردم.........
واي ! تمام اين مدت كه من به قيافه خودم ور مي رفتم او از پشت شيشه مرا ديده ..
بخودد نياوردم و همانجا سر صحبت را باز كردم كه آقاي مهندس ، عجب روزگاري است
از بس ما آدمها مشغول خودمان هستيم ، غافل ايم كه يكي ما را مي بيند و همه
حركات و اعمال ما را زير نظر دارد .
مهندس رشته سخن را به دست گرفت و ادامه داد:عجيب تر اينكه بعضي آدمها چنان
مجذوب قدرت و منيت شده اند كه فقط خود و اطرافيان خويش را مي بينند و نمدانند
كه مردم از پشت اين شيشه ها همه اعمال آنها را به دقت زير نظر دارند.
....شيشه رفلكس است ديگه .... نظرات شما عزیزان:
سلام
اگر همه انسانها دلسوزانه كار كنند و عاشق همديگر باشند هيچ كسي هيچگونه غمي نخواهد داشت چه كنيم كه همه به فكر منافع خود هستند . به وبلاگ ما نظري بفرمائيد آقاي مهندس علی
![]() ساعت16:46---29 بهمن 1389
من سوال دارم آیا مطلب سیاسی است ؟
پاسخ:دوست عزيز سلام قبلا متذكر شدم فعلا قصد سياسي نوشتن ندارم .ولي اشفته بازار سياست در اين كشور سبب شده ،هر كاري بكني بالاخره ميتواند به سياست هم برخورد كند .سياست بايد كمي دمش را از جلو دست و پا جمع كند كه لگد مال نشود.
درباره وبلاگ ![]() با بارش آخرين برف زمستاني و در غروب آخرين روز بهمن ماه سال 41 در كاشان بدنيا آمدم.روزها يكي پس از ديگري گذشتند . روزهاي پر هيجان انقلاب و شگفت جنگ را نيز از نزديك تجربه كردم . الكترونيك را در دانشگاه شيراز و ارتباطات را در دانشگاه علامه طباطبايي خواندم. نزديك به 30 سال در عرصه هاي مختلف اجرايي كار كردم و اينك زندگي در كنار پدر ، مادر،همسر و دو فرزند آرامش ام مي دهد. آخرین مطالب آرشيو وبلاگ نويسندگان پيوندها ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
![]()
|